تبليغاتX
♥Black Respina~ ღ♥l-lo0ul2Aღ~
Lady 's Of Night : A - Black - H

همیشه می گفت عوض شو ..چه ظاهر چه باطن ..

ظاهرت را عوض کن و این کار را بکن و اون کار را نکن ....

باطنت را عوض کن و این کار را بکن و این کار را نکن .....

آخرش هم میگن ما عاشقیم ... شما عاشق ما نشدید ... این خودخواهی و ...هست...کسی که عاشق

هست عشقش را همونجوری که هست قبول داره ...این میشه عاشقی نه ....

هر آدمی توقع داره وقتی عاشق میشه به آرامش نسبی برسه ...

آرامش ؟ کجا ؟ یعنی چی ؟

تو می خوای من شاد باشم ... خوب چرا تو شروع نمی کنی ؟ شادم کن .... بهم شادی بده ... چرا تو باعث

  آن نمیشی؟ البته یادم رفت بگم اگه واقعا عاشقی ...

دوست داری حرف بزنم ؟ خوب قدرتش را نداری من را به حرف بکشونی ؟ آخ یادم نبود قلبت نمی خواد ....

من نمی تونم عوض بشم چون کسی تا حالا ازم نخواسته .. اگه کسی بخواد من شاد باشم یا حرف بزنم آن

باید بهم شادی بده . سکوتم را بشکنه ..چرا همه اش سرکوفت ؟ تا کی ؟

خسته شدم ....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:1  توسط حورا عامری   | 

نمی بخشم .....

نمی بخشم هر کسی را که باعث شد من حتی برای یک لحظه قلبم پیش

خدا بلرزه ....بشکنه ....

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:37  توسط حورا عامری   | 

نگاه آخرش يعني، هنوز چشمام به دستاته

مي گه حتي اگه رفتم، دعام بدرقه ي راته

خبر داري که؟ مثل تو، منم رنگ دلم سبزه
بگو بابا بدون ِمن، چرا دستاش مي لرزه؟

بگو: بابا، ندا گفته، که من اصلاً نترسيدم
دارم مي رم روي ابرا، مثه اون خوابي که ديدم

يادت هست جمعه ي قبلو؟ منم با تو، تو صف بودم
منم با تو، کنار تو، به فکر يک هدف بودم

هنوز من فکر اون رأي ام، همون سبزي که خونين شد
چرا با اون همه پاکي، جواب رأي ما اين شد؟

نشد باشم کنار تو، بجنگم با شب و ظلمت
خدا مي دونه ميخواستم، ولي انگار نبود قسمت

حالا فرياد کن سبزم ، اگه حتي صدا رفته
...مي خوام تو جاي من باشي، ميدوني که؟ ندا رفته

مامان گريه نکن، بسه، بابا، جون ِندا ، باشه؟
شايد با خون من اين شب، يه روزي صبح فردا شه

يه روز با سبز ِآزادي، سر ِخاکم بيا پيشم
...با چشمايي که وا مونده، تا اون روز منتظر مي شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 15:42  توسط حورا عامری   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 19:30  توسط حورا عامری   | 

تن عریان تو مال کسی است که روح عریانت را دوست بدارد....


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:49  توسط حورا عامری   | 

چه زیبا
مهتاب شبی بود انگار
بی قایق
من
تو
دریا
پر از احساس فردا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 20:39  توسط حورا عامری   | 

خواب را می مانی؛

تمام قد بودن من.

این دستان شکسته تو را می خوانند؛

و تو،

انتظار کوچه سار بی تابی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:49  توسط حورا عامری   | 

من

نفس هایم را

به نگاهی

باخته ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:47  توسط حورا عامری   | 

اموز روز تولدمه ......نوزده خرداد....

اینم کیک تولدمه ...به دلیل علاقه به ساندویچ چیز برگر مادر کیک تولد منم یه ساندویچ بود ...

پارسال کسی تبریک نگفت اما امسال :

کسانی که تبریک گفتن ....اولین نفر عشقققققققققم ( ع.ب)

دومی مامان ...خواهر .... استاد ریاضی ام ....و دیگر استادها .... بابا ....سحر دوستم ....مریم .....و جمعی دیگر از نفس ها ....

اینم گلی که روز تولدم سحر داد(  من عاشق گلم   ).........( سفیده منم قرمزه سحر)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط حورا عامری   | 

کاغذها سپید

رویاها سپید

من سپید، تو سپید، شعر سپید.

مداد ها بر آب

سایه ها همرنگ باد

شمع

فریاد

پرواز...


سرآغاز آب بود؛

       و خاک و سنگ،

       و من.

تا تو آمدی...

آغاز سرآغاز.

             - بهانه ای نیست.

               یا دلیلی برای هر آنچه نیست -

تا تو آمدی...

       من نیز از آب آمدم؛

       که سنگ آب شد؛

       و خاک من؛

       غبار از تن و من از تن.

و من...

آکنده از تو؛

تا تو آمدی.


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:15  توسط حورا عامری   | 

 
____ amar __
______\